عشق یعنی با خدا تنها شدن...
 

چه عطر آشنایی

میپیچد توی اتاقم این روز ها "

+ تاریخ سه شنبه 1 مهر1393 ساعت نویسنده پسر آریایی |

 

خداحافظ تابستان

و چقدر خوب با لحظات خوش زندگیمان خداحافظی میکنیم

ولی برای من اصلا خوش نبود

همین که تابستون تموم شد کار بزرگی کرد تو مسیر زندگی من.

و خیلی گرم از پاییز استقبال میکنم

+ تاریخ دوشنبه 31 شهریور1393 ساعت نویسنده پسر آریایی
 

مرگ که خبر نمیکنه

یهو دیدی دیگه نیستم!

+ تاریخ چهارشنبه 26 شهریور1393 ساعت نویسنده پسر آریایی
والیبال چیست؛

پاسهای خوب معروف4،

توپ گیری های ظریف8،

سرویس های دقیق غلامی9 و تشکری15،

آبشارهای سید6(عاشقشم)،

امتیازات شیرین غفور10 و محمودی1

و 

ژست سرویس خوشگل قائمی5... 

 

والیبال یعنی این یعنی ما بشینیم پشت تی وی و از ته دل برا والیبالیستهای گلمون دعا کنیم تا بازیهاشونو ببرن

و با هر امتیازی که میگیرن دل مارم شاد کنن و چشمهای منو پر از اشک شوق کنن

خداییش هر امتیازی که میگیرن من باید اشک بریزم یعنی اینقدر دوسشون دارم 

من موقع تماشای بازی های تیم ملی والیبال حتی شده نماز هم بخونم تا ببرن

ایشالا قهرمان جهان میشیم

به افتخارشون لــایــکـــــــــــــــــــــــ

+ تاریخ چهارشنبه 26 شهریور1393 ساعت نویسنده پسر آریایی
خدایا

هیچ تنهایی رو انقدر تنها نکن

که به هر بی لیاقتی بگه:

عشقم!!!

+ تاریخ دوشنبه 24 شهریور1393 ساعت نویسنده پسر آریایی
عشق یک خواهر به برادرش

عشقی که دامنگیر هر دو شده بود ولی بی خبر از خود....

از بعضی عزیزان(نمیخوام توهین کنم و اسم بی جنبه براشون بذارم) خواهشمندم بدون خواندن این داستان،

قضاوت و برداشت بدی نکنند

توصیه میکنم تا آخرش بخونید


ادامه مطلب
+ تاریخ یکشنبه 23 شهریور1393 ساعت نویسنده پسر آریایی
گاهی اوقات 

حسرت تکرار یه لحظه 

دیوانه ام میکند!

+ تاریخ شنبه 22 شهریور1393 ساعت نویسنده پسر آریایی

...

چند وقتی بود که میخواستم برای تو درد این قلبی را که شکستی و رفتی بنویسم

اما تا میخواستم بنویسم قطره های اشکم بر روی کاغذ میریخت

و نمی توانستم آنچه را که میخواهم بر روی صفحه کاغذ

خیس بنویسم.حالا دیگر یک قطره اشک نیز در چشمانم نمانده و

همان قلب شکسته ام تنها یادگار از عشقت به جا مانده

قلبی که یک عالمه درد دارد ، دردی که مدتهاست دامنگیرش شده است.

از آن لحظه ای که رفتی در غم عشقت سوختم و با لحظه های تنهایی ساختم.

نمی توانستم از تو که مدتها همدل و همزبانم بود جدا شوم ،

اما تو رفتی و تنها یک قلب شکسته سهم من از این بازی عشق بود

یک بازی تلخ که ای کاش آغاز نمیکردم تا اینگونه در غم پایانش بنشینم

تو که میخواستی روزی رهایم کنی و چشمان بی گناهم را خیس کنی

چرا با من آغاز کردی!

مگر این قلب بی طاقت و معصوم چه گناهی کرده بود

گناهش این بود که عاشق شد و تو را بیشتر از هر کسی ، از ته دل دوست داشت

حال برای تو از بی وفایی هایت مینویسم انگار آسمان چشمانم دوباره ابری شده

دوباره میخواهد ببارد.اما من مینویسم

مینویسم که یک قلب را شکستی ، و زندگی ام را تباه کردی.

کاش می دانستی چقدر دوستت داشتم ،

کاش می دانستی شب و روز به یادت بودم و از غم دوری ات با

چشمان خیس به خواب عاشقی می رفتم.

نمی دانی چه آرزوها و رویاهایی را با تو در دل داشتم.می خواستم عاشقترین باشم ،

برای تو بهترین باشم ، یکرنگ بمانم و یکدل نیز از عشقت بمیرم.

آن زمان که با تو بودم کسی نام مرا صدا نمیکرد ،

همه به من میگفتند ((دیوانه)).آری من دیوانه بودم ، یک دیوانه ساده دل.

دیوانه ای که اینک تنهای تنهاست و از غم جدایی ات روانی شده است.

این را بدان نه تو را نفرین کردم ، و نه آرزوی خوشبختی برایت کردم.

این روزها خیلی احساس تنهایی میکنم ،

راستش را بخواهی هنوز دوستت دارم اما

دیگر دلم نمیخواهد حتی یک لحظه نیز با تو باشم.

خیلی دلم میخواهد فراموشت کنم اما نمی دانم چرا نمی توانم

دلم برای لحظه های با تو بودن تنگ شده و یاد آن لحظه ها قلب شکسته ام را میسوزاند.

و این بود سرنوشت من و تو! چه بگویم که هر چه بگویم دلم بیشتر می سوزد .

نیستی که ببینی اینجا زندگی ام بدون تو بی عطر و بوست .

هر چه نوشتم درد این قلب دیوانه من بود ، نمیخواستم بنویسم از تو ، اما قلبم نمیگذاشت.

بهانه میگرفت ، گریه می کرد ، میگفت بنویس تا بداند چه دردی دارم.

انگار دوباره کاغذم از قطره های اشکم خیس شده ،

خواستم بنویسم که خیلی بی وفایی.

+ تاریخ دوشنبه 17 شهریور1393 ساعت نویسنده پسر آریایی
اگــه یه خر آدمـو بــوس کنـه

بهتــر از اینـه کــه

یه بـــوس

آدمـو خـر کنــه!

+ تاریخ سه شنبه 11 شهریور1393 ساعت نویسنده پسر آریایی
 به بعضیا خعلی چیزا باس گفت ولی به بعضیا هم باس گفت:

مهربونیت تو حلقم...به هیشکی نه نمیگی ...

من آرزوی دیگرانم ... تو آویزون دیگران ...

فک میکردم دمت گرمه ... ولی دیدم سرت گرمه ...

+ تاریخ جمعه 7 شهریور1393 ساعت نویسنده پسر آریایی
این روزا اونقـــــــــدر حالم خرابـــه کـــه

 

اگـــــه خدا هم بگـــه بـــاهـــات قــهرم.

میگـــم:

هرطـــــــــــور راحتــی

:(

+ تاریخ دوشنبه 3 شهریور1393 ساعت نویسنده پسر آریایی
 

I'm so worried, my darling

...Worry about your life

!Baby I do not want no joy , If you're not happy in your life

+ تاریخ یکشنبه 12 مرداد1393 ساعت نویسنده پسر آریایی
بعضی ” آه ” ها را…

هر چقدر هم که از ته دل بکشی..

باز هم سینه ات خالی نمیشود…

امروز سینه ی من پر است از آن ” آه ” ها…….
 
: .....
+ تاریخ جمعه 27 تیر1393 ساعت نویسنده پسر آریایی
هرگاه دفتر محبت را ورق زدی،

هرگاه زیر پایت خش‌خش برگ‌ها را احساس کردی،

 هرگاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره خاموش دیدی،

 برای یک بار در گوشه‌ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو:

                                                                                                یادت بخیر

 

+ تاریخ چهارشنبه 18 تیر1393 ساعت نویسنده پسر آریایی
گاهی ، وقت خداحافظی از یک عزیزی .. خواسته یا ناخواسته میگیم :
«مواظب خودت باش ! »
مواظب خودت باش یعنی فکرم پیش توئه !
مواظب خودت باش یعنی برام مُهمی !
مواظب خودت باش یعنی نگرانتم !
مواظب خودت باش یعنی دوستت دارم !
مواظب خودت باش یعنی به خدا می سپارمت !
مواظب خودت باش یعنی از الان دلم واست تنگ شده!
مواظب خودت باش یعنی… واقعاً مواظب خودت باش.

+ تاریخ یکشنبه 15 تیر1393 ساعت نویسنده پسر آریایی

 

دغده ی روز مره ام، بودن توست

نفس کشیدنت......

ایستادنت........

خندیدنت.........

"مادرم"

توباشی و خدا...

دنیا برایم بس است...

Mother and Child 300x379 Mother and Child  photo

چی میشه دوباره برگردم به ۲ یا ۳ سالگیم

+ تاریخ پنجشنبه 5 تیر1393 ساعت نویسنده پسر آریایی

 

سلامتی خودم...میگی چرا؟؟

چون با همه خندیدم...همه رو دلداری دادم...

نگران همه شدم...به همه اهمیت دادم...

بغض های خعلیارو به خنده تبدیل کردم!!

ولی هیچکس حتی نفهمید تو دلم چی میگذره...

هیچکس نفهمید..!

 

+ تاریخ یکشنبه 11 خرداد1393 ساعت نویسنده پسر آریایی
به بعضیام باید گفت:

                                من چشم می بندم

    تو فقط گم شو

 

+ تاریخ شنبه 10 خرداد1393 ساعت نویسنده پسر آریایی
اونایی که ما رو بی نماز میدونن خودشون این داستانن!!!!

 

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت :

بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟

همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ، بالاخره

پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت :

آری من مسلمانم

جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ، پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و

با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد

گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج

دارد ، پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد

خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود

بیاورد

جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید :

آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟

افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به

پیش نماز مسجد دوختند ، پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت :

چرا نگاه میکنید ، به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان

نمیشود !!!
 
مسلمان، مومن یا هر اسم و صفت عربیِ دیگه ای که به خودت گذاشتی...ای تویی که برای جهان شناخته شده ای..سرت به کار خودت باشه
 
لطفا!
مِن فَضلِكَ!
!Please
!Xahiş edirik
!Lütfen
+ تاریخ شنبه 10 خرداد1393 ساعت نویسنده پسر آریایی
مرد کسیه که

همیشه پیراهن تنش باشه

آستیناش رو تا مچ تا بزنه

جین یا پارچه ای فرقی نداره

اما همیشه تمیز باشه

بوی عطر خوب و مردونه بده

نه زیاد نه کم ته ریش داشته باشه

اخمو نباشه

موقع حرف زدن سرش پایین باشه

محرم و نا محرم حالیش باشه

جنبه حتی بوسیده شدن داشته باشه

دستشو که میگیری حس داشته باشه

زیر دستات نبضش بزنه و گرم گرم باشه

مرد باید مرد باشه !

تافته ی جدا بافته نباشه

با پول باباش کاری نداشته باشه

هر چی هست از خود خودش باشه

خاکی باشه و از مردم باشه

مهربون باشه اما لوس و ننر نباشه

آره مرد باید مرد باشه !

وقتی باهاش حرف میزنی

فقط گوش کنه و نگات کنه

نه من بگه نه منم باشه

حرف که بزنه حرف خوب بزنه

نصیحت نکنه اما راه بلد باشه

زبون باز و چاپلوس نباشه

از ته دل حرف بزنه و صادق باشه

همیشه با همه وجود حقیقت بگه

حتی اگه باعث تنهاییش باشه

کلا بگم درد رو بشناسه و اهل دل باشه

بیخیال اطرافش همه توجهش به تو باشه

دیر بخنده اما وقتی میخنده از ته دل باشه

وقتی بغلت میکنه امن امن باشه

وقتی میبوستت از ته دلش باشه

راه رفتن باهاش حس خوب داشته باشه

هر کسی شما دو تا رو دید حسود باشه

افتخار کنی وقتی باهاش هستی

باور کنی این تنها مرد دنیات باشه

خلاصه که مرد باید مرد باشه

+ تاریخ پنجشنبه 1 خرداد1393 ساعت نویسنده پسر آریایی
کـاش نجابتـم را بهـانه رفتنتــــ قـرار نمیـدادی

 

 تـا بـا دیـدن هـر هـرزه ای

 

  بـه خودم نگویـم : اگـر مثـل ایـن ها بـودی نمیـرفتـــــ

+ تاریخ پنجشنبه 1 خرداد1393 ساعت نویسنده پسر آریایی

جوانی هایت را ...

با بچگی هایم پیر کردم ...

به موی سپیدت مرا ببخش...

مادر ، ای تمام هستی من

دوستت دارم

+ تاریخ پنجشنبه 1 خرداد1393 ساعت نویسنده پسر آریایی
mother-and-baby
دو تا بوسه دردناک تو دنیا هست
 بوسه ای که وقتی بچه به دنیا میاد ،
 مادر میبوسه ولی بچه نمیفهمه ،
 و  بوسه ای که وقتی مادر
 از دنیا میره بچه می بوسه ولی مادر نمیفهمه
چه دردناک است...
+ تاریخ پنجشنبه 1 خرداد1393 ساعت نویسنده پسر آریایی

"....صادقانه دروغ می گویند

                        و عاشقانه خیانت می کنند

      کاش دل ها آن قدر پاک بود

                                      که برای گفتن.. دوستت دارم..

                                                         نیازی به قسم خوردن نبود..."

+ تاریخ سه شنبه 30 اردیبهشت1393 ساعت نویسنده پسر آریایی

 

کــوه بـا نـخـسـتـیـن سـنـگ هـا آغـاز مـی شـود...

انـسـان بـا نـخـسـتـیـن درد...

مـن بـا نـخـسـتـیـن نـگـاه تـو آغـاز شـدم...

مادر..

+ تاریخ سه شنبه 30 اردیبهشت1393 ساعت نویسنده پسر آریایی
 
درد من تنهایی نیست بلکه

درد من مرگ مردمی است که
 
گدایی را قناعت
 
بی عرضه گی را صبر
 
و با تبسمی بر لب این حماقت ها را
 
حکمت خدا می نامند!
 
+ تاریخ سه شنبه 30 اردیبهشت1393 ساعت نویسنده پسر آریایی

بخند عزیز

بخند که دلامون به خنده های هم خوشه

بخند

بخند

تو که غرق مشکلای دنیایی،

تو که دلت از کسی شکسته،

تو که در غم بی کس هستی

بخند و بگو همه چی آرومه

بیخیال دنیا و دار و دسته هاش

بیخیال تخت نشین هاش

بیخیال هرچی دارد و هر چه میکند

نگو دنیا چشم دیدن خنده های منو نداره

نگو خنده برای من نیست

تو بخند که فقط خنده های تو کمه

آخه هیچ چیزی مثل خنده های تو شیرین نیست

بخند عزیز

بخـنــــد :)

+ تاریخ چهارشنبه 17 اردیبهشت1393 ساعت نویسنده پسر آریایی